روز ششم
سلام خوبی پسرم ؟ امروز جمعه 13 آبانه و شما 5 روز و نیم داری ، نمی دونی تو این 5 ،6 روز چقدر بهت عادت کردیم ، چقدر دوست داریم ، چقدر عاشقتیم، دیشب منو و بابایی و پسری برای اولین بار شب روتنها با هم موندیم ، شب تا صبح بیدار بودم به شخصه ، بابایی طفلی هم که عادت به بی خوابی نداره ، انقدهههههههههههههههه دلم براش سوخت ، آخه می خواست پیش ما باشه و ما رو تنها نذاره ولیعادت به بیخوابی هم نداره . دوسششششششششششششششششششششششششش دارم اندازه تموم دنیا . تازه بابایی دیشب انقدر برات شعر خوند ، کتاب حسنی رو اونم 2 بار همچین گوش می کردی و بهش زل زده بودی بابایی هم کیف می کرد. راستی دیروز 12/8/90 نافت افتاد داشتیم عوضت می کردیم یهو دیدم که کت...
نویسنده :
مامان رادمهر
21:46



