رادمهررادمهر، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره

رادمهر رنجبران

يازده سالگي ات پر بار و پر از موفقيت 😘

روز تولدم

من روز یکشنبه8/8/1390 مصادف با 30اکتبر 2011 میلادیساعت 10/13 در بیمارستان بانک ملی بدنیا اومدم وزنم٣ کیلو و ٥٠ گرمو قدم ٥١ سانتی متر بود مامانم میگه حالا دیگه سه نفر شدیم فکر کنم مامان و بابام خیلی خوشحالنا ...
15 آبان 1390

شناسنامه

سلام پسری ، بابایی امروز شناسنامه هم برات گرفت ، آخی انقدر نازه ، راستشو بخوای باورم نمیشه که من مامان شدم و مسئولیت به این سنگینی دارم آخه مامان بودن فقط یه اسم نیست یه حسه بزرگه ، یه عشقه بی بدیل که دل آدم رو می لرزونه.  رادمهر رنجبران ، بله اینم اسم شما تو شناسنامه تون ، مبارکت باشه عزیزم  معنی اسم شما : خورشید بخشنده ، بخشنده همچون خورشید فراوانی نام شما در تاریخ14/8/1390طبق سایت سازمان ثبت احوال :963   ...
14 آبان 1390

شناسنامه

سلام پسری ، بابایی امروز شناسنامه هم برات گرفت ، آخی انقدر نازه ، راستشو بخوای باورم نمیشه که من مامان شدم و مسئولیت به این سنگینی دارم آخه مامان بودن فقط یه اسم نیست یه حسه بزرگه ، یه عشقه بی بدیلکه دل آدم رو می لرزونه. رادمهر رنجبران ، بله اینم اسم شما تو شناسنامه تون ، مبارکت باشه عزیزم معنی اسم شما : خورشید بخشنده ، بخشنده همچون خورشید فراوانی نام شما در تاریخ14/8/1390طبق سایت سازمان ثبت احوال :963 ...
14 آبان 1390

شناسنامه

سلام پسری ، بابایی امروز شناسنامه هم برات گرفت ، آخی انقدر نازه ، راستشو بخوای باورم نمیشه که من مامان شدم و مسئولیت به این سنگینی دارم آخه مامان بودن فقط یه اسم نیست یه حسه بزرگه ، یه عشقه بی بدیلکه دل آدم رو می لرزونه. رادمهر رنجبران ، بله اینم اسم شما تو شناسنامه تون ، مبارکت باشه عزیزم معنی اسم شما : خورشید بخشنده ، بخشنده همچون خورشید فراوانی نام شما در تاریخ14/8/1390طبق سایت سازمان ثبت احوال :963 ...
14 آبان 1390

روز هفتم و اولین حمام

سلام پسری امروز شما رو بردیم حموم آخه دیگه یه هفته ست بدنیا اومدی و نافت هم که افتاده بود می خواستیم تمیز ممیز شی ، مامان صبح اومد و با هم بردیمش حموم ، اینم عکس های اولین حموم شما.   از حموم که اومدی 2 ساعت عین یه فرشته خوابیدی ، چقدر معصوم و ناز ، مامانی عاشقمممممم   ...
14 آبان 1390

روز هفتم و اولین حمام

سلام پسری امروز شما رو بردیم حموم آخه دیگه یه هفته ست بدنیا اومدی و نافت هم که افتاده بود می خواستیم تمیز ممیز شی ، مامان صبح اومد و با هم بردیمش حموم ، اینم عکس های اولین حموم شما. از حموم که اومدی 2 ساعت عین یه فرشته خوابیدی ، چقدر معصوم و ناز ، مامانی عاشقمممممم ...
14 آبان 1390

روز هفتم و اولین حمام

سلام پسری امروز شما رو بردیم حموم آخه دیگه یه هفته ست بدنیا اومدی و نافت هم که افتاده بود می خواستیم تمیز ممیز شی ، مامان صبح اومد و با هم بردیمش حموم ، اینم عکس های اولین حموم شما. از حموم که اومدی 2 ساعت عین یه فرشته خوابیدی ، چقدر معصوم و ناز ، مامانی عاشقمممممم ...
14 آبان 1390

روز ششم

سلام خوبی پسرم ؟ امروز جمعه 13 آبانه و شما 5 روز و نیم داری ، نمی دونی تو این 5 ، 6 روز چقدر بهت عادت کردیم ، چقدر دوست داریم ، چقدر عاشقتیم، دیشب منو و بابایی و پسری برای اولین بار شب رو تنها با هم موندیم ، شب تا صبح بیدار بودم به شخصه ، بابایی طفلی هم که عادت به بی خوابی نداره ، انقدهههههههههههههههه دلم براش سوخت ، آخه می خواست پیش ما باشه و ما رو تنها نذاره ولی عادت به بیخوابی هم نداره . دوسششششششششششششششششششششششششش دارم اندازه تموم دنیا . تازه بابایی دیشب انقدر برات شعر خوند ، کتاب حسنی رو اونم 2 بار همچین گوش می کردی و بهش زل زده بودی بابایی هم کیف می کرد. راستی دیروز 12/8/90 نافت افتاد داشتیم عوضت می کردیم ...
13 آبان 1390

روز ششم

سلام خوبی پسرم ؟ امروز جمعه 13 آبانه و شما 5 روز و نیم داری ، نمی دونی تو این 5 ،6 روز چقدر بهت عادت کردیم ، چقدر دوست داریم ، چقدر عاشقتیم، دیشب منو و بابایی و پسری برای اولین بار شب روتنها با هم موندیم ، شب تا صبح بیدار بودم به شخصه ، بابایی طفلی هم که عادت به بی خوابی نداره ، انقدهههههههههههههههه دلم براش سوخت ، آخه می خواست پیش ما باشه و ما رو تنها نذاره ولیعادت به بیخوابی هم نداره . دوسششششششششششششششششششششششششش دارم اندازه تموم دنیا . تازه بابایی دیشب انقدر برات شعر خوند ، کتاب حسنی رو اونم 2 بار همچین گوش می کردی و بهش زل زده بودی بابایی هم کیف می کرد. راستی دیروز 12/8/90 نافت افتاد داشتیم عوضت می کردیم یهو دیدم که کت...
13 آبان 1390

روز ششم

سلام خوبی پسرم ؟ امروز جمعه 13 آبانه و شما 5 روز و نیم داری ، نمی دونی تو این 5 ،6 روز چقدر بهت عادت کردیم ، چقدر دوست داریم ، چقدر عاشقتیم، دیشب منو و بابایی و پسری برای اولین بار شب روتنها با هم موندیم ، شب تا صبح بیدار بودم به شخصه ، بابایی طفلی هم که عادت به بی خوابی نداره ، انقدهههههههههههههههه دلم براش سوخت ، آخه می خواست پیش ما باشه و ما رو تنها نذاره ولیعادت به بیخوابی هم نداره . دوسششششششششششششششششششششششششش دارم اندازه تموم دنیا . تازه بابایی دیشب انقدر برات شعر خوند ، کتاب حسنی رو اونم 2 بار همچین گوش می کردی و بهش زل زده بودی بابایی هم کیف می کرد. راستی دیروز 12/8/90 نافت افتاد داشتیم عوضت می کردیم یهو دیدم که کت...
13 آبان 1390