رادمهررادمهر، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره

رادمهر رنجبران

يازده سالگي ات پر بار و پر از موفقيت 😘

نی نی جونم

سلام پسرم ، خوبی مامانی ؟ دلم برات یه ذره شده عزیزم . مامانی پس کی میای ؟ راستشو بخوای زیادم دوس ندارم که بیای ، چرا ؟ آخه دوس دارم همش پیش خودم باشی ، با هم بریم اینور اونور ، خودم مواظبت باشم تا هیچ کس اذیتت نکنه . ولی دوس دارم ببینمت ، ببینم چه شکلی هستی ؟ می خوام ببینم شیطونی که از صبح تا شب وول می خوره و شیطونی می کنه و نیومده نصفه شب از تکوناش بیدار می شم ، پسرم ، پسر نازم ، چه شکلیه؟ دوست دارم عزیزم . ...
30 مهر 1390

نی نی جونم

سلام پسرم ، خوبی مامانی ؟ دلم برات یه ذره شده عزیزم . مامانی پس کی میای ؟ راستشو بخوای زیادم دوس ندارم که بیای ، چرا ؟ آخه دوس دارم همش پیش خودم باشی ، با هم بریم اینور اونور ، خودم مواظبت باشم تا هیچ کس اذیتت نکنه . ولی دوس دارم ببینمت ، ببینم چه شکلی هستی ؟ می خوام ببینم شیطونی که از صبح تا شب وول می خوره و شیطونی می کنه و نیومده نصفه شب از تکوناش بیدار می شم ، پسرم ، پسر نازم ، چه شکلیه؟ دوست دارم عزیزم . ...
30 مهر 1390

دارم همه چی رو آماده می کنم تا ...

امروز نشستم و چند تا آهنگ جدیدو که دوستشون داشتم رو دانلود کردم برای روز بیمارستان ، شاید بدردم بخوره و بهم انرژی بده عکس های روی دوربین رو که عکسهای اتاق شما و وسایل شماست رو هم ریختم رو کامپیوتر تا دوربین برای روز ورود شما خالی باشه و آماده که هزار تا عکس از شما بگیریم و یادگاری داشته باشیم ، حتماً از عکس های شما ، اتاقت و وسایلت برات می ذارم تا یادگاری داشته باشی . دوم آبان ساعت 7 عصر وقت دکتر دارم مطب دکتر مسچی ، بابایی هم می خواد بیاد ، باید بپرسیم که تاریخ دقیق اومدنت کی هست باید حسابی آماده باشیم ، همه چیز آماده برای ورود پسر مامان .  خیلی دلشوره دارم ، یه حس خاص و عجیب که هیچ وقت تجربه اش نکرده بودم ، حتی اون ...
26 مهر 1390

دارم همه چی رو آماده می کنم تا ...

امروز نشستم و چند تا آهنگ جدیدو که دوستشون داشتم رو دانلود کردم برای روز بیمارستان ، شاید بدردم بخوره و بهم انرژی بده عکس های روی دوربین رو که عکسهای اتاق شما و وسایل شماست رو هم ریختم رو کامپیوتر تا دوربین برای روز ورود شما خالی باشه و آماده که هزار تا عکس از شما بگیریم و یادگاری داشته باشیم ، حتماً از عکس های شما ، اتاقت و وسایلت برات می ذارم تا یادگاری داشته باشی . دوم آبان ساعت 7 عصر وقت دکتر دارم مطب دکتر مسچی ، بابایی هم می خواد بیاد ، باید بپرسیم که تاریخ دقیق اومدنت کی هست باید حسابی آماده باشیم ، همه چیز آماده برای ورود پسر مامان . خیلی دلشوره دارم ، یه حس خاص و عجیب که هیچ وقت تجربه اش نکرده بودم ، حتی اونروزی که دی...
26 مهر 1390

دارم همه چی رو آماده می کنم تا ...

امروز نشستم و چند تا آهنگ جدیدو که دوستشون داشتم رو دانلود کردم برای روز بیمارستان ، شاید بدردم بخوره و بهم انرژی بده عکس های روی دوربین رو که عکسهای اتاق شما و وسایل شماست رو هم ریختم رو کامپیوتر تا دوربین برای روز ورود شما خالی باشه و آماده که هزار تا عکس از شما بگیریم و یادگاری داشته باشیم ، حتماً از عکس های شما ، اتاقت و وسایلت برات می ذارم تا یادگاری داشته باشی . دوم آبان ساعت 7 عصر وقت دکتر دارم مطب دکتر مسچی ، بابایی هم می خواد بیاد ، باید بپرسیم که تاریخ دقیق اومدنت کی هست باید حسابی آماده باشیم ، همه چیز آماده برای ورود پسر مامان . خیلی دلشوره دارم ، یه حس خاص و عجیب که هیچ وقت تجربه اش نکرده بودم ، حتی اونروزی که دی...
26 مهر 1390

مرسی مامانی

سلام پسر نازم خوبی مامانی ؟ امروز می خواستم ازت تشکر کنم  بخاطر چی ؟ آفرین بخاطر اینکه تا امروز که شما 36 هفته و 1 روزت شده خیلی پسر خوبی بودی و اصلا مامانی و بابایی و اذیت نکردی . نمی گم آسون بود ،دوران سختیه اما شیرینی های خودشو داره فکر اینه شما بزودی میای و ما رو خوشحال میکنی سختی های این روزای آخرو آسون می کنه عزیزم .خدا رو شکر تا الان که به خیر و خوبی و خوشی گذشته از این به بعد هم به امید خدا با خوبی و خوشی می گذره . ...
26 مهر 1390

مرسی مامانی

سلام پسر نازم خوبی مامانی ؟ امروز می خواستم ازت تشکر کنم بخاطر چی ؟ آفرین بخاطر اینکه تا امروز که شما 36 هفته و 1 روزت شده خیلی پسر خوبی بودی و اصلا مامانی و بابایی و اذیت نکردی . نمی گم آسون بود ،دوران سختیه اما شیرینی های خودشو داره فکر اینه شما بزودی میای و ما رو خوشحال میکنی سختی های این روزای آخرو آسون می کنه عزیزم .خدا رو شکر تا الان که به خیر و خوبی و خوشی گذشته از این به بعد هم به امید خدا با خوبی و خوشی می گذره . ...
26 مهر 1390

مرسی مامانی

سلام پسر نازم خوبی مامانی ؟ امروز می خواستم ازت تشکر کنم بخاطر چی ؟ آفرین بخاطر اینکه تا امروز که شما 36 هفته و 1 روزت شده خیلی پسر خوبی بودی و اصلا مامانی و بابایی و اذیت نکردی . نمی گم آسون بود ،دوران سختیه اما شیرینی های خودشو داره فکر اینه شما بزودی میای و ما رو خوشحال میکنی سختی های این روزای آخرو آسون می کنه عزیزم .خدا رو شکر تا الان که به خیر و خوبی و خوشی گذشته از این به بعد هم به امید خدا با خوبی و خوشی می گذره . ...
26 مهر 1390

ادامه خاطرات

بعد از تعطیلات عید رفتم سر کار ولی با یه حال دیگه آخه من مامان شده بودم و باید به خیلی چیزا حواسم می بود روزا میومد و می رفت تکراری ، اینو بخورم ، اونو نخورم ، تا اینکه شد 1/4/90 و وقت غربالگری 3ماه دوم ، روز تعیین جنسیت ، چه حالی داشتیم بالاخره امروز می فهمیدیم که خدا چی بهمون داده دختر یا پسر تقریباً همه می گفتن پسره ، با بابایی رفتیم داخل مطب دکتر پیری ، نشستیم از ساعت 5/4 تا 9 شب تا نوبتمون شد و بعد از سونوگرافی گفت که پسره  ، نمی دونی بابایی چقدر خوشحال شد آخه بیشتر دوست داشت تو پسر باشی همش هم پسرم پسرم می کرد و من خوشحال از اینکه بابایی به آرزوش رسید . اون شب به همه زنگ زد گفت من هم زنگ زدم آخه همه منتظر بود...
25 مهر 1390

ادامه خاطرات

بعد از تعطیلات عید رفتم سر کار ولی با یه حال دیگه آخه من مامان شده بودم و باید به خیلی چیزا حواسم می بود روزا میومد و می رفت تکراری ، اینو بخورم ، اونو نخورم ، تا اینکه شد 1/4/90 و وقتغربالگری 3ماه دوم ، روز تعیین جنسیت ، چه حالی داشتیم بالاخره امروز می فهمیدیم که خدا چی بهمون داده دختر یا پسر تقریباً همه می گفتن پسره ، با بابایی رفتیم داخل مطب دکتر پیری، نشستیم از ساعت5/4 تا 9 شب تا نوبتمون شد و بعد از سونوگرافی گفت که پسره ، نمی دونی بابایی چقدر خوشحال شد آخه بیشتر دوست داشت تو پسر باشی همش هم پسرم پسرم می کرد و من خوشحال از اینکه بابایی به آرزوش رسید . اون شب به همه زنگ زد گفت من هم زنگ زدم آخه همه منتظر بودن با اینکه بابایی خیلی خ...
25 مهر 1390