این چند روز
سلام پسرم خوبی مامانی ؟ این چند روز اتفاقات زیادی نیوفتاده فقط اینکه از 35 روزگی مجبور شدم بهت شیرخشک بدم آخه سیر نمی شدی
و همش گشنه ات بود
البته چند وعده در روز . دیشب هم برای اولین بار با هم رفتیم خونه خاله مرجان اینا ، تو هم خیلی پسر خوبی بودی اما ما که 11 برگشته بودیم خونه و من تلاش می کردم تا تو زودتر بخوابی
و منم زودتر بخوابم شرمندم می کردی و زل زل منو نگاه می کردی
و اثری از خواب تو چشات نبود
دیگه اشکم در اومده بود
ساعت 3 صبح خوابیدی
. راستی مانی جونت
هم داره برات یه ژاکت کلاه دار خوشگل می بافه
که بزودی میرسه به دستت. تازه با یه کلاه و شال گردن
.
امروز هم رفتیم آزمایشگاه بیمارستان آتیه برای انجام آزمایش قبل از ختنه که زیاد گریه نکردی آخه مرد شدی گل پسرم
.
![]()
![]()
![]()


![]()

![]()

![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



این چند روز 



