رادمهررادمهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 روز سن داره

رادمهر رنجبران

يازده سالگي ات پر بار و پر از موفقيت 😘

ژاکت و کلاه جدید

سلام پسرم، مامانی امروز برات عکس ژاکت ،کلاه و پاپوشجدیدتو می ذارم. این ژاکتو مانی جونت برات بافته،دستش درد نکنه خیلیقشنگه،تو زمستون حسابی بدردت می خوره این پاپوش هارو خانم جعفری برای شما بافتن خیلی قشنگن.دستشون درد نکنه . این کلاه رو هم خانم جعفری زحمتشو کشیدن خیلی قشنگه . اینم گل پسر مامانیه . ...
20 آذر 1390

40 روزگی

سلام گل پسر مامان ببخشید وقت نمی کردم که پست جدید بذارم آخه ماشااله انقدر وقت آدمو پر می کنی که با 4 تا کار خونه ،دیگه وقت ندارم خودمو تو آینه هم نگاه کنم چه برسه به کارای دیگه. 40 روزگیت مبارک باشه عزیزم ، چه زود گذشت ،چه زود 40روزگیت رسید ، ایشااله بزرگ و بزرگتر بشی و آقاتر از اینها که هستی .   ...
19 آذر 1390

40 روزگی

سلام گل پسر مامان ببخشید وقت نمی کردم که پست جدید بذارم آخه ماشااله انقدر وقت آدمو پر می کنی که با 4 تا کار خونه ،دیگه وقت ندارم خودمو تو آینه هم نگاه کنم چه برسه به کارای دیگه. 40 روزگیت مبارک باشه عزیزم ، چه زود گذشت ،چه زود 40روزگیت رسید ، ایشااله بزرگ و بزرگتر بشی و آقاتر از اینها که هستی . ...
19 آذر 1390

40 روزگی

سلام گل پسر مامان ببخشید وقت نمی کردم که پست جدید بذارم آخه ماشااله انقدر وقت آدمو پر می کنی که با 4 تا کار خونه ،دیگه وقت ندارم خودمو تو آینه هم نگاه کنم چه برسه به کارای دیگه. 40 روزگیت مبارک باشه عزیزم ، چه زود گذشت ،چه زود 40روزگیت رسید ، ایشااله بزرگ و بزرگتر بشی و آقاتر از اینها که هستی . ...
19 آذر 1390

این چند روز

سلام پسرم خوبی مامانی ؟ این چند روز اتفاقات زیادی نیوفتاده فقط اینکه از 35 روزگی مجبور شدم بهت شیرخشک بدم آخه سیر نمی شدی و همش گشنه ات بود البته چند وعده در روز . دیشب هم برای اولین بار با هم رفتیم خونه خاله مرجان اینا ، تو هم خیلی پسر خوبی بودی اما ما که 11 برگشته بودیم خونه و من تلاش می کردم تا تو زودتر بخوابی و منم زودتر بخوابم شرمندم می کردی و زل زل منو نگاه می کردی و اثری از خواب تو چشات نبود  دیگه اشکم در اومده بود  ساعت 3 صبح خوابیدی . راستی مانی جونت هم داره برات یه ژاکت کلاه دار خوشگل می بافه که بزودی میرسه به دستت. تازه با یه کلاه و شال گردن .  امروز هم رفتیم آزمایشگاه بیمارستان آتیه برا...
14 آذر 1390

این چند روز

سلام پسرم خوبی مامانی ؟ این چند روز اتفاقات زیادی نیوفتاده فقط اینکه از 35 روزگی مجبور شدم بهت شیرخشک بدم آخه سیر نمی شدی و همش گشنه ات بود البته چند وعده در روز .دیشب هم برای اولین بار با هم رفتیم خونه خاله مرجان اینا ، تو هم خیلی پسر خوبی بودی اما ما که 11 برگشته بودیم خونه و من تلاش می کردم تا تو زودتر بخوابی و منم زودتر بخوابم شرمندم می کردی و زل زل منو نگاه می کردی و اثری از خواب تو چشات نبود دیگه اشکم در اومده بود ساعت 3 صبح خوابیدی . راستی مانی جونت هم داره برات یه ژاکت کلاه دار خوشگل می بافه که بزودی میرسه به دستت. تازه با یه کلاه و شال گردن . امروز هم رفتیم آزمایشگاه بیمارستان آتیه برای انجام آزمایش قبل از خ...
14 آذر 1390

این چند روز

سلام پسرم خوبی مامانی ؟ این چند روز اتفاقات زیادی نیوفتاده فقط اینکه از 35 روزگی مجبور شدم بهت شیرخشک بدم آخه سیر نمی شدی و همش گشنه ات بود البته چند وعده در روز .دیشب هم برای اولین بار با هم رفتیم خونه خاله مرجان اینا ، تو هم خیلی پسر خوبی بودی اما ما که 11 برگشته بودیم خونه و من تلاش می کردم تا تو زودتر بخوابی و منم زودتر بخوابم شرمندم می کردی و زل زل منو نگاه می کردی و اثری از خواب تو چشات نبود دیگه اشکم در اومده بود ساعت 3 صبح خوابیدی . راستی مانی جونت هم داره برات یه ژاکت کلاه دار خوشگل می بافه که بزودی میرسه به دستت. تازه با یه کلاه و شال گردن . امروز هم رفتیم آزمایشگاه بیمارستان آتیه برای انجام آزمایش قبل از خ...
14 آذر 1390