رادمهررادمهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 روز سن داره

رادمهر رنجبران

يازده سالگي ات پر بار و پر از موفقيت 😘

40 روزگی

سلام گل پسر مامان ببخشید وقت نمی کردم که پست جدید بذارم آخه ماشااله انقدر وقت آدمو پر می کنی که با 4 تا کار خونه ،دیگه وقت ندارم خودمو تو آینه هم نگاه کنم چه برسه به کارای دیگه. 40 روزگیت مبارک باشه عزیزم ، چه زود گذشت ،چه زود 40روزگیت رسید ، ایشااله بزرگ و بزرگتر بشی و آقاتر از اینها که هستی .   ...
19 آذر 1390

این چند روز

سلام پسرم خوبی مامانی ؟ این چند روز اتفاقات زیادی نیوفتاده فقط اینکه از 35 روزگی مجبور شدم بهت شیرخشک بدم آخه سیر نمی شدی و همش گشنه ات بود البته چند وعده در روز . دیشب هم برای اولین بار با هم رفتیم خونه خاله مرجان اینا ، تو هم خیلی پسر خوبی بودی اما ما که 11 برگشته بودیم خونه و من تلاش می کردم تا تو زودتر بخوابی و منم زودتر بخوابم شرمندم می کردی و زل زل منو نگاه می کردی و اثری از خواب تو چشات نبود  دیگه اشکم در اومده بود  ساعت 3 صبح خوابیدی . راستی مانی جونت هم داره برات یه ژاکت کلاه دار خوشگل می بافه که بزودی میرسه به دستت. تازه با یه کلاه و شال گردن .  امروز هم رفتیم آزمایشگاه بیمارستان آتیه برا...
14 آذر 1390

چکاپ یکماهگی

سلام پسرم ببخشید دیر شد آخه اصلاً وقت نمی کردم و تازه صورتت خیلی بد جوری جوش زده دوست ندارم عکساتو بذارم آخه ناراحت میشم . پریشب برای چکاپ ماهیانه بردیمت مطب دکتر شهیدی ، قد 52، وزن 4.5 کیلوگرم، دور سر 37 دکتر گفت ماشااله خوب وزن اضافه کردی ، خلاصه همه چی رو چک کرد و گفت همه چی خوبه خدا رو شکر و چند تا پماد برای پوستت داد و یه آزمایش برای ختنه نوشت تا ایشاله هفته دیگه ختنه ات بکنیم .قربون پسر خوشگلم برم عزیزم.           ...
11 آذر 1390

سالگرد ازدواج مامانی و بابایی

سلام پسری ،خوبی مامانی ، امروز همزمان با یک ماهگی شما سالگرد ازدواج منو بابایی هم هست دقیقاً 4 سال پیش در چنین روزی ، حالا امسال با شما و 3 نفری . امسال نتونستم برنامه ای بچینم آخه همش خونه هستم و جایی نتونستم برم و یه کادو کوچولو برای بابایی بگیرم ، ایشااله سال دیگه یه جشن درست و حسابی سه نفره می گیریم. هر چند امسال بهترین کادو دنیا رو در کنارمون داریم. ...
8 آذر 1390