رادمهر رنجبران
رادمهر پسرم می نویسم برای تو
324
تاريخ : شنبه 1 شهريور 1393 | نویسنده : مامان رادمهر

سلام دوستای خوبم ،پسر عزیزم

ببخشید مدتی نبودیم ،حسابی سرمون شلوغه و گرم ....

رادمهر عزیز من هم حسابی بزرگ شده شیطنت هاش سرجاشه ،هر روز به مهربونی و با احساس بودنش بیشتر پی میبرم .

رادمهر مهربونم عاشق همه محبت هات هستم ،وقتی که از جایی ناراحت هستم و با آغوش گرم و مهربون و احساسات تو روبرو میشم همه چی دیگه یادم میره .

امروز 1393/6/1 هست الان تقریبا یک ماه هست که دیگه زبون باز کردی چند روزیه که دیگه جمله های سه چهار کلمه ای یا بیشتر میگه و خیلی مواقع عین طوطی هر چی ما میگیم تکرار میکنی .

مهد میری خیلی دوست داری ، مربی ها و دوستات و خیلی دوست داری .

ظهر ها که میام دنبالت تا چشمت بهم میافته شروع میکنی تعریف کردن اتفاقات مهد رو ...

عزیزم بدون تو همه دنیای منی و بدون تو من وجود ندارم ، برات بهترین های این دنیا رو میخوام امیدوارم همیشه سالم و سلامت زندگی عالی و زیبایی داشته باشی البته پر از عشق ....

در اولین فرصت چند تا عکس هم برات میذارم .

سعی میکنم بیشتر بهت سر بزنم .

دوستدار همیشگی تو مامان لیدا




بازدید : 9 مرتبه | موضوع : خاطرات روزانه
323
تاريخ : چهارشنبه 6 فروردين 1393 | نویسنده : مامان رادمهر

سلام پسر خوب و مهربونم 

سال نو مبارک، امیدوارم توی سال جدید سالم و سلامت و شاداب باشی 

سال 92 با همه اتفاقات خوب و بد تموم شد، امیدوارم تو سال جدید بهترینها و قشنگ ترین ها رو داشته باشیم. 

رادمهر جونم امیدوارم تو سال جدید دیگه شروع به حرف زدن به صورت کامل بکنی و خوشحالمون کنی، چون الان فقط در حد سی تا کلمه و صدای حیوانات و چند تا چیز دیگه میگی. 

پسر نازنينم توی عید دیدنی های امسال حسابی آبرومون رو بردی انقدر شیطونی کردی (وروجک). 

بعد از عید هم دوباره مهد میری امیدوارم کمی تو تخلیه انرژی و به حرف افتادنت موثر باشه. 

در آخر باز هم برات آرزوی سلامتی و شاداب در سال جدید رو دارم عزیز دلم. 

 




بازدید : 49 مرتبه | موضوع :
322
تاريخ : سه شنبه 8 بهمن 1392 | نویسنده : مامان رادمهر

قلبسلام رادمهر کوچولوی مامان ، از ششم بهمن برای اینکه هم بازی داشته باشی و تنها نمونی گذاشتمت مهد کودک ساعت هشت صبح تا دوازده ظهر ( منم یه نفسی بکشم دیگه عزیزم عینک) فعلا توی این سه روز زیاد عادت نکردی و صبح ها گریه می کنی . می دونم که سریع عادت می کنی و بهت خیلی خیلی خوش میگذره .

راستی یه یک ماهی هست که شیر و سه هفته ای هم هست که شیشه شیر رو ازت گرفتم برای اینکه بهتر غذا بخوری آخه پسر خوشگل دوساله من که نباید بجای غذا روزی دو بطری شیر بخوره که عزیزم .

خوشبختانه با اینکه فکر می کردم خیلی سخت باشه ولی اینطور نبود و خیلی سریع به نبودشون عادت کردی .

اینم بگم که وقتی با هم بیرون میریم از دستت آسایش نداریم هر چی دم دستت میبینی میگی برام بخرین و وقتی با جواب رد روبرو میشی آبرومون رو توی خیابون میبری .

ماچعزیزم یه دنیا دوست دارمماچ

۱

 

 




بازدید : 62 مرتبه | موضوع :
321
تاريخ : يکشنبه 29 دی 1392 | نویسنده : مامان رادمهر




بازدید : 44 مرتبه | موضوع :
320
تاريخ : شنبه 30 آذر 1392 | نویسنده : مامان رادمهر

سلام عزیز دل مامان ببخشید که دیر شد یکم سرم شلوغ بود

اینم عکس های آتلیه دو سالگی : ( البته زیاد راضی نیستم )

5

4

3

2

1

 




بازدید : 105 مرتبه | موضوع :
319
تاريخ : چهارشنبه 8 آبان 1392 | نویسنده : مامان رادمهر

رادمهر عزیزم ، دنیای من تولد دو سالگیت مبارک

کیک

عزیز دلم امسال برات تولد نگرفتم خواستم امسال فقط به خودت خوش بگذره .

آتلیه رفتیم کلی عکس انداختیم که وقتی آماده شدد برات میذارم .

دیروز بعد از آتلیه اومدیم خونه خاله مرجانو عمو محمد اومدن خونمون خیلی خوش گذشت یه کیک خوشگل قطار هم برات گرفته بودیم .

امروز هم رفتیم کلاس ، مادر و کودک 2 تا 3 سال ، ترم اول ، جلسه دوم که خیلی خوش گذشت .

فردا هم میریم سرزمین عجایب تا کلی بازی کنی و خوش بگذرونی عزیز دلم .

شرح حالی از دو سالگیت :

18 تا دندون داری 2 تا هم در حال بیرون اومدن .

کلماتی که میگی :

مامان ، بابا ، لیدا ، ددر ، نه ، بله ، شیر ، آب ، به به ، جیش ، پی پی ، اه اه ، نانا ( نارنگی ) ، تارا ( دوستت ) ، چایی ، دایی ، شیدا ، عمه ، توپ ، دوغ ، اسب ، سیب ، جیز .

صداهای حیوونا :

ببعی ، بع  - پیشی ، میو - گاو ، مااااااااااا - خر، عر عر - اردک ، کواک - زنبور ، زززززززز - مرغ ، قد - هاپو ، هاپ

و کلی شیطونی دیگه که نگو و نپرس عزیز دلم .




بازدید : 86 مرتبه | موضوع :
318
تاريخ : يکشنبه 28 مهر 1392 | نویسنده : مامان رادمهر

سلام پسر نازم خوبی؟  عزیز دلم چیزی تا دو سالگیت نمونده و من دلشوره هایی دارم مثل دو سال پیش،  لحظه ها رو سپری میکردم با دلتنگی و دلشوره تا زودتر بیای و بغلت کنم تا آروم بگیرم مثل اون روزا... 

رادمهر نازم




بازدید : 56 مرتبه | موضوع :
317
تاريخ : دوشنبه 1 مهر 1392 | نویسنده : مامان رادمهر

سلام عزیز دلم امیدوارم که همیشه سالم و خوب باشی چون دوباره سرما خوردی و زیاد حال نداری .

جونم بهت بگه که بالاخره 3 هفته ای هست که زبون باز کردی و اولین کلمه هایی که با معنی و بجا استفاده می کنی اینها هستند:

بابا - مامان - لیدا - آب - ددر - شیر - جیش - به به - دوغ - بده - نه (که زیاد هم استفاده می کنی ) - دا ( یعنی دایی ) - اه اه ( یعنی پی پی ) - اوپ ( یعنی توپ ) - نیست ( تمام شد و نیست ) - و بقیه حرفها رو هم با اشاره می فهمونی به طور کامل و درست .

امیدوارم این کلمه ها مقدمه ای باشند برای کلمه ها و جمله های بیشتر.

عزیز دلم ببخشید عکس قشنگ و جدید ندارم برات بذارم .

عزیزم تابستون تموم شد یکمیاز تابستون برات بگم : توی تابستون بهت بد نگذشت خدا رو شکر ، البته بجز مدتی که سر کار میرفتم و تو مهد . یه روز در میون با بابایی می رفتی پارک و کلی بازی می کردی ، هر وقت هم بابایی می رفت سوپر خرید کنه سریع راه می افتادی جوراباتو میآوردی که منم ببر و بابایی هم تو رو می برد و کلی برات خوراکی می خرید بعضی وقتا هم پدر و پسر باهم می رفتین با هم آبمیوه ای می خوردین و کلی شیطونی دیگه . دو سه باری هم با هم رفتیم سرزمین عجایب که هم موهاتو کوتاه کنی هم بازی کنی که خیلی دوست داری اونجارو . چند باری هم نصفه روز رفتی خونه مانی نا و کلی با دایی و مانی بازی کردی و بهت خوش گذشت . تو مراکز تجاری که میریم ما رو بیچاره می کنی و پشیمون از اومدن به همه مغازه دارا باید سر بزنی تو مغازشون . یه روز هم رفتیم خونه آنی نا و تو حیاطشون کلی بازی کردی . خلاصه تابستون بدی نبود عزیزم . راستی اینم بگم همه جا رو می شناسی وقتی از دو خونه مامان جون ، مانی نا ، مطب دکتر شهیدی و آبمیوه فروشی رد میشیم اشاره می کنی و به ما نشون میدی . عاشقتم پسر نازنینمممممممممممممم یه عالمه بوس برای تو عشقم .




بازدید : 95 مرتبه | موضوع :
316
تاريخ : سه شنبه 12 شهريور 1392 | نویسنده : مامان رادمهر

عزیز دلم ، عشقم ، نفسم ، مهربونم

امیدوارم همیشه سالم ، شاد ، پر از امید باشی .

وارد 23 ماهگی شدی دیگه چیزی نمونده به 2 سالگی عزیزدلم . تو این دو سال چه ها که نکردی بچه جون ، وروجککککککککککککککککک . خبر خاصی ندارم یه مقدار مریضبودی این چند وقت به خاطر همین پیگیر مهد نشدم تا کامل خوب بشی عزیزم تا بعد .

این کیک خوشگل به مناسبت 23 ماهگیت و عشقی که به تو دارم .

کیک




بازدید : 82 مرتبه | موضوع :
315
تاريخ : چهارشنبه 30 مرداد 1392 | نویسنده : مامان رادمهر

سلام وروجک کوچولوی من

چند هفته ای دوباره باهمیم دیگه سر کار نمیرم آخه خیلی بد بود سر کار رفتن ، مهد کودک بردن تو ، احساس میکردم راحت نیستی ، البته منکر چیزهای خوبی که تو همین مدت کوتاه یاد گرفتی نمیشم اما صبح ها به زور بیدارت میکردم واقعا عذاب وجدان میگرفتم هی به خودم دلداری می دادم رادمهر هم مثل بچه های مهدکودکی دیگه ولی واقعا نمیشد ، دلم نمی اومد .

بالاخره با هزار زور و زحمت استعفام مورد قبول شد و از 10 مرداد دیگه سر کار نرفتم از اون موقع خیلی راحت تر شدم و تو هم خیلی آروم تر خنده

پسر نازم من اوضاعت بهتر شده از نظر تغذیه ای و جسمی ، تو این مدت همش مریض بودی و دارو می خوردی .

اما حالا الان با هم صبح پا میشیم صبحانه میخوریم ، تلویزیون میبینیم ، کلاس نقاشی داریم هر روز با هم یه کار انجام میدیم ، یه روز با پاستل کار میکنیم ، یه روز گواش ، یه روز رنگ انگشتی .

عاشق خمیر بازی هستی خمیر بازی ها رو صاف میکنی بعد با لوازمی که داره روش شکل میاندازی بعد به منم میگی نگا کن و دست بزن . آفرین پسر گلمممممممممممممممم .

اما حالا یه فکر های برات دارم می خوام هفته ای دو روز بذارمت مهد از محیط مهد دور نشی با بچه ها بازی کنی آخه بچه ها رو خیلی دوست داری عزیزم .

آب و آتش

آب و آتش




بازدید : 90 مرتبه | موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 33 صفحه بعد